امروز : یکشنبه,۳۰ام اردیبهشت ۱۴۰۳

گذری کوتاه بر ارتباط دولت، مردم و منابع تجدید شونده طبیعی در ایران در چند دهه گذشته

در مجموع می­توان گفت با ایجاد تغییرات در جامعه کلان کشور، این امر به زندگی عشایر نیز اثر گذاشت و سبک زندگی مردم را تغییرداد. این تغییرات موجب گردید که تمام جوانب زندگی مردم دستخوش تغییرات گردد.

7 آگوست 2016

جلال یوسفی

جدای از، دیدگاه های موجود در ارتباط با برخورد دولت ها با منابع تجدید شونده طبیعی، یافته های میدانی ما در زمینه رابطه بومیان و محیط اطرافشان نشان می دهد که بهره برداری بهره مندان از طبیعت در دانش بومی شان از پایداری برخوردار بوده ،  که علل  این پایداری می­تواند متعدد باشد. در مجموع به می توان به دلایل این امر در زیر اشاره کرد:

۱- ارتباط زندگی مردم و دام    

در آن زمان دام­داری شیوه غالب معیشت مردم بوده است. هرچند در کشورهای اروپایی به این مسئله توجه کمی شده و به تعبیری به «شق سوم» در جامعه ما توجه نگردیده است، اما تا قبل از اصلاحات ارضی و اجرای برنامه­های نوسازی در ایران، درصد بالایی از مردم در روستا ها ساکن بوده و بسیاری نیز به شیوه کوچ نشینی می­زیسته اند و دارای ساختار ایلی بوده اند. از همین روست که مردم مورد مطالعه اعتقاد دارند که زندگی در آن زمان، بهتراز حالا بوده است. بنابراین شاید بتوان ادعا کرد که  ادامه زندگی مردم دام دار، در قدیم بدون داشتن دام و مرتع تقریباً غیر قابل تصور است.

۲– وجود مالک یا خان

هم چنین، داده­ های تحقیقات ما، نشان می­ دهد که وجود مالک به عنوان فردی که خود را صاحب قدرت مطلقه در منطقه می ­دانسته است، در حفظ مراتع مهم بوده است، به طوری که  در تقسیم کار، موجود در دانش بومی مدیریرت بهره برداری از منابع طبیعی تجدید شونده، ارباب منطقه در یک تقسیم بندی مناسب و به طور مستمر از طریق عمال خود، بر روند استفاده ازمراتع  نظارت می کرده است. دلیل این امر، به هم ریختگی این سیستم طی یک فرآیند چند ساله پس از  به هم خوردن سیستم ارباب و رعیتی و نیز جایگزینی دولت در جنگل و مرتع بوده است. البته این سخن به معنی تأیید کارهای سیستم ارباب و رعیتی نیست بلکه به هر منظور، یستم ارباب و رعیتی در خصوص نگهداری مابطع طبیعی موفق بوده است و این نوشته معتقد است که، جایگزین مناسبی برای سیستم سنتی نبوده است.

هم چنین،  بر اساس یافته های ما، ساختار قدرت حتی در حال حاضر نیز در امر استفاده از دانش بومی مرتع، عبارت است از:

۳– دولت

مردم مورد مطالعه معتقدند که پس از رفتن مالک از منطقه دولت جای او را در امر مدیریت مرتع گرفته است. اما آیا دولت نتوانسته است، این مأموریت را در نبود مالک به خوبی انجام دهد؟ بومیان اعتقاد دارند که در این رابطه  دولت گذشته پس از ملی کردن جنگل­ ها و مراتع و هم چنین دولت های بعدی فعلی نتوانسته اند، خلأ ناشی از حضور ارباب یا خان  در ارتباط با مدیریت بهره برداری از منابطع طبیعی را ، در این مناطق پر کنند.

مردم معتقدند که دولت، نه تنها نتواسنته است، برنامه ­های مناسبی برای جلوگیری از تخریب منابع طبیعی و نیز احیاء آن ارایه دهد، بلکه با ارایه راهکار های غلط خود، و نیز ارایه طرح­ هایی که بدون مشارکت مردم  طراحی و اجرا شده است، منجر به از بین رفتن و یا ضعف برنامه­ های مدیریت سنتی بهره ­برداری از این منابع نیز شده است. نظرات متعددی چنان که بیان شد در این رابطه وجود دارد که این نوشته فقط بر اساس داده های میدانی اسکلت بندی شده است.

مردم علل ضعف کار دولت را چنین بر می شمارند :

  1. ضعف امکانات دولت در خصوص جنگل و مرتع به طور کلی
  2. ضعف نظارت دولت در زمینه بهره برداری از مراتع
  3. بی توجهی دولت­ها به مراتع و صرفاً پرداختن به امر حفاظت از جنگل و آن هم در سطح بسیار ضعیف
  4. ضعف ساختاری سازمان متولی جنگل ­ها، مراتع و آبخیزداری

در رابطه با مورد اخیر، و ضعف هایی را در مورد اداره منابع طبیعی بر بیان می کنند:

  1. عدم آگاهی مأمورین، کارمندان و دست اندرکاران اداره منابع طبیعی نسبت به امر بهره برداری از منابع طبیعی. مردم معتقدند، متولیان امر منابع طبیعی یا از افراد شهری انتخاب می ­شدند و یا به دلیل جوان بودن با فرهنگ منطقه آشنایی نداشته و یا معتقدند که بخش زیادی از این مأمورین نسبت به ساختار جنگل و مرتع حتی به صورت عمومی هم بی اطلاع بوده اند.
  2. جنگل بانان: مردم مورد مطالعه اعتقاد دارند که، جنگل بانان اداره منابع طبیعی در طی این سال­ هایی که آنان در این منطقه زیست می­ کنند، دارای ویژگی های مشترکی چون: بی تفاوتی نسبت به جنگل و مرتع، سرکشی کم از جنگل و مرتع، کافی نبودن تعداد آن­ ها ، و بدتر از همه اخذ رشوه و چشم پوشی  برخی جنگل بانان، از تخلفات خاطیان نسبت به جنگل و مرتع  گزارش شده است. مردم غیر از جنگلبانان ، ژاندارم ها را نیز در امر رشوه گیری و در نهایت پاک کردن صورت مسئله به خصوص در رژیم گذشته، دخیل می­دانند.

مهم تر از همه این­ ها این موضوع است که جنگلبانان صرفاً به نگهبانی از جنگل ­ها در ارتباط با قطع درختان جنگلی مشغول بوده و نسبت به مراتع و موارد مربوط بدان به طور کلی بی تفاوت بوده اند. در این بین مراتع بیشترین آسیب را به خود دیده است.

هم چنین این یافته ها، نشان می­ دهد که ، بین کار دست اندر کاران در امر جنگل و مرتع در قدیم و در حال حاضر تفاوت وجود دارد که دلایل این تفاوت به شرح زیر است :

صحیح بودن برنامه ( مدیریت) مالکان، دلسوزی مردم نسبت به مراتع قبل از اصلاحات ارضی و ملی شدن مراتع و جنگل ­ها را از دلایل خوبی برنامه های قدیم می دانند که در حقیقت عدم این  دو مقوله در کنار سایر مقوله ­های دیگر را، می توان به تعبیری دیگر در نابودی و ضعف دانش بومی مدیریت بهره برداری از مرتع دخیل دانست.

مقوله ­های دیگر در این زمینه عبارتند از: رها شدن مراتع، پیامدهای اجرا شدن اصلاحات ارضی، ضعف دستگاه اجرایی( که در بالا نیز اشاره شد)، فساد اداری حاکم، بی نظمی فعلی درامر جنگل و مرتع و بی تفاوت شدن مردم در خصوص مراتع و مردم، که در نهایت منجر به رها کردن دانش بومی و در نتیجه منجربه تخریب مراتع شد.

اقدامات پهلوی اول

بررسی­ ها نشان می دهد که، علاوه بر نبود مالک، و عدم اطلاع دستگاه اجرایی دولتی و سایر مؤلفه­ هایی که بدان ها اشاره شد، دو مقوله که، در تغییر روند دانش بومی مردم و به خصوص تغییر در شیوه معیشت آنان در این موضوع منابع طبیعی تجدید شونده به هم وابسته هستند و تأثیر به سزایی داشته اند. این دو مقوله به صورت تنگاتنگ با فرآیند تغییرات زندگی عشایرگره خورده است. این دو مقوله عبارت است از: تغییرات ایجاد شده در سطح کلان کشور توسط دولت ­های پهلوی اول و دوم که اولی سیاست­های ایل زدایی رضاشاه بود و دیگری برنامه ­های اصلاحی محمدرضا شاه در دهه ۴۰ شمسی بود، که خود دو بخش ملی شدن جنگل ­ها و مراتع و نیز اصلاحات ارضی مستقیماً با زندگی عشایر و روستاها در ارتباط بود. در ادامه به منظور بررسی و تحلیلی جامعه شناختی از روند تغییرات در شیوه ­های سنتی مدیریت بهره برداری از منابع طبیعی با توجه به تغییرات در سطح کلان جامعه عشایری کشور اشاره می­ شود.

سیاست ایل‌زدایی پهلوی اول

 سیاست ایل‌زدایی رضاشاه که به اعتقاد لمبتون خوب درک نشد و به نحو نامطلوبی به اجرا درآمد، منجر به وارد آمدن زیان های سنگین به احشام و چوپانان و در نتیجه تقلیل تعداد آن­ ها و فقر ایلات شد.

حکومت پهلوی اول، از طریق ارتش نوین، اسکان عشایر را در بخش­های مختلف ایران آغاز کرد تا گروه ­هایی ایلی را تحت کنترل در آورد. مجلس شورای ملی در سال ۱۳۱۰ لایحه‌ای را برای اسکان ایلات کوچ‌نشین در بلوچستان، کردستان، خوزستان، لرستان، آذربایجان و دیگر بخش های ایران تصویب کرد. این سیاست علی‎رغم مخالفت شدید برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی، از جمله مرحوم مدرس، به اجرا درآمد. در زیر به سیاست های رضاشاه در باره عشایر از دید امان اللهی بهاروند، اشاره می گردد:

۱- یک جا نشینی(اسکان)

رضا شاه، با زور اسلحه و ارتش عشایر را یک جانشین کرد بدون آن ­که تسهیلاتی برای آنان منظور دارد.

۲-   تعویض سیاه چادر

مأموران دولتی اقدام به سوختن سیاه چادر عشایرکرده و به جای آن چادرهای سفید را به عشایر دادند. این امر موجب وابستگی عشایر به طور عملی به بازارهای غرب بود. زیرا سیاه چادر از موی بز و توسط زنان عشایر بافته می­ شد در حالی که چادرهای سفید از برزنت ساخته شده بود و از خارج وارد می­ گردید.

۳- خلع سلاح

خلع سلاح  عشایر برای اولین بار در ایران در این زمان رخ داد و این امر موجب تضعیف آن­ها در برابر حکومت گردید.اصولاً خلع سلاح یعنی تضعیف و گرفتن قدرت از طرف مقابل

۴- دگر گونی در امرار معاش

اسکان اجبارموجب تلف شدن بسیاری از احشام عشایر شد و عشایر یک جانشین شده مجبور شدند به کشاورزی بپردازند. از آن­جایی که وسایل کشاورزی برای آن­ها فراهم نشده بود و از طرفی به دلیل آشنایی کم با امر کشاورزی و به سبب نداشتن وسایل کشت و زرع به کشت جو وگندم  به صورت دیم با بازدهی بسیار کم روی آوردند و چون این کار نمی توانست برای امرار معاش آن­ها کافی باشد، بنابراین، اسکان یافتگاه به سختی امرار معاش می­ کردند.

۵- تعویض لباس سنتی کوچ نشینان

رضاخان و ایادی او با اصرار بر تغییر لباس سنتی کوچ نشینان و جانشینی آن با لباس فرنگی داشتند، از این رو، مردان را وادار کردند تا کلاه فرنگی ( پهلوی) بپوشند و زنان نیز روسری به سر کنند. گرچه این تلاش مأموران  نظامی تا مدتی به جایی نرسید، اما به مروز زمان بسیاری از عشایر لباس سنتی خود را کنار گذاشتند و اقدام به پوشیدن لباس هایی به سبک غربی کردند، به طوری که امروزه در بین آنان یک نفر با لباس سنتی یافت نمی شود.

۶- دگرگونی در وضع سیاسی

دخالت مستقیم حکومت رضاخان و گماردن مأمورین نظامی و انتظامی در رأس ایلات، عملاً موجب دگرگونی هایی در وضع نظام سیاسی کوچ نشینان گردید. را برای امور ایلات به ایلات فرستاد و….، نتیجه این که این امر آغاز تغییرات در شیوه زندذگی کوچ شینان بود.

۷- تثبیت مالکیت شهرنشینان بر اراضی کوچ نشینان

در برخی موارد شهرنشینان با تبانی با مأمورین دولتی اراضی کوچ نشینان را به نام خود ثبت کردند. برخی از شهرنشینان در مناطق عشایری، با غصب زمین های اطراف شهرها که به کوچ نشینان تعلق داشت، از طریق اخذ بهره مالکانه بخشی از دسترنج عشایر را به جیب زدند.

۸-  تبعید اجباری

رضاخان برای تضعیف و نظارت بر کوچ نشینان، دستور تبعید برخی از سران ایلات که در برابر مأمورین مقاومت کرده و یا از ترس جان به کوه ها پناه برده بودند صادرکرد و بر اثرکوچاندن عشایر با این تبعید اجباری، تلفات شدیدی بر دام­ ها وارد آمد.

۹- تأسیس دارالتربیه عشایری

دولت برای خالی نبودن عریضه به تأسیس چند دارالتربیه اکتفاء نمود و به آموزش عشایر توجهی نکرد این آموزش تأثیری در بهبود زندگی مردم عشایر نداشت و صرفاً عده کمی توانستند به این گونه مراکز دست یابند.

در نتیجه، این سیاست ها نه تنها به نفع عشایر نبود بلکه موجبات آغاز تغییراتی را در شیوه زندگی آنان ایجاد کرد که در دوره دوم حکومت پهلوی با برنامه­ های اصلاحی محمدرضا شاه به طور کامل شاکله ایلات را به هم ریخت. بنابراین، لمبتون براین اعتقاد است که به دلیل عدم مطالعه در اجرای طرح رضاشاه، به هم ریختن ساختار ایلات، تبعید کردن برخی از ایلات و سران آن­ها به مناطق دور دست، به هم ریختن ساختارهای گوناگون و عدم اقدامی از سوی دولت جهت سر و سامان دادن به آن، دامن زدن  به منازعه بین ایلات و….، در نتیجه تلفات سنگینی  به عشایر وارد آمد و آن­ ها دچار فقر و مسکنت شدند  و این امر تأثیر زیادی بر اقتصاد مملکت گذاشت به طوری که او در سال های آخر مجبور شد سیاست های خود را تعدیل کند.

    برنامه اصلاحی رژیم پهلوی دوم( انقلاب سفید)

علاوه بر سیاست ایل زدایی رضاشاه که اصلاً درک نشد و به نحو نامطلوبی  به اجرا در آمد…، با تبعات متعدد آن مثل اسکان عشایر، تعویض سیاه چادر، خلع سلاح  ،… و دگرگونی در شیوه معیشت  مردم در کشور، شاید بتوان، تیر خلاص به ایلات و عشایر ایران را در کنار دیگر اقشارکشور، «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم»، به حساب آورد. این انقلاب دارای شش اصل بود که دو اصل آن شیوه زندگی در روستا ها و شیوه زندگی عشیره ای را به کلی دگر گون کرد. یکی اصلاحات ارضی و دیگری ملی شدن جنگل ­ها و مراتع بود.

۱- ملی شدن جنگل ها و مراتع

 دولت با ملی کردن جنگل­ ها و مراتع توانست بخش عظیمی از مراتع که محل چرای احشام بود ، را از چنگ عشایر بیرون آورده و به تصرف خود درآورد و در این راستا عشایر را از بزرگترین ذخیره اقتصادی شان محروم ساخت. از طرف دیگر علاوه بر نابودی این ذخایر توسط کارشناسان سازمان جنگل ­ها و مراتع به دلیل نا آشنایی با محیط و ساختار جامعه بزرگترین ضربه را بر پیکره جنگل ­ها و مراتع وارد آورد. از سوی دیگر این امر، موجب افسردگی و دلزدگی مردم دام دار گردید. مردمی که تا آن زمان خود را مالک و صاحب این مراتع می دانستند. اگر چه مالک خود را صاحب مراتع و جنگل­ ها می ­دانست اما ، تنها با اخذ مقداری بهره مالکانه از مردم، دام داران آزاد بودند که برابر عرف رایج صاحب مرتع خویش باشند. از این رو در بررسی ها، نشان حسرت نسبت به مالکیت مراتع که از مردم خلع ید شد، در سخنان مردم مورد مطالعه ما( به ویژه افراد مسن) به خوبی دیده می شود.

قبل از اجرای قانون ملی شدن جنگل­ها و مراتع، نظام حاکم بر چرا، به دلیل وجود ناظر ، تناوب چرایی و استراحت دادن به مراتع باعث  حفظ و نگهداری مرتع می ­شد. اما پس از اعلام ملی شدن  جنگل­ ها و مراتع، سیستم چرایی به هم خورد. مطالعات نشان می دهد« که تعداد دام تا ۱۶ برابر ظرفیت مراتع افزایش یافته است»  تعارض بین روستائیان و عشایر به دلیل ملی شدن مراتع و صدور پروانه مجانی، منجر به رقابت ناسالم بهره برداری از جنگل­ ها شد که خود تدریجاً منجر به تخریب مراتع گردید. تعارضات به وجود آمده بین دام داران و روستایی و عشایری بر سر بهره برداری از حریم مراتع عمومی باعث باعث گردید که دام­داران روستایی و عشایری به ترتیب از آن استفاده کنند.

مردم بعد از ملی شدن مراتع تا توانستند مرا تع را شخم زدند و به دیم زار تبدیل نمودند. بنابراین بهره برداران کشاورزی که در مراتع دارای زمین­ های کشاورزی بودند، توانستند زمین ­های خود را به کاشت غلات دیم اختصاص دهند. به هم خوردن ساختار ایلی و ایجاد رقابت بین روستائیان و عشایر بعد از ملی شدن جنگل ­ها و مراتع از علل مهم تخریب مراتع بود.

 به دیگر سخن خلأ ناشی از فقدان مدیریت سازمان سنتی در سطوح ایل و طایفه باعث شد که سطوح میانی تشکل ­های سنتی، جای خالی سطوح از بین رفته را پر کرده و آن­ ها همان نقش­ ها و کارکرد ها را برعهده گیرند.

۲- اصلاحات ارضی

 از سوی دیگر اصلاحات ارضی با ورود به عرصه جامعه روستایی ایران و به تبع آن ایلات و عشایر، نسبت به اجرای برنامه­ های نوسازی اش نیز مزید بر علت شد و تغییرات اساسی در زندگی مردم به خصوص شیوه معیشت آنان را به همراه داشت. در واقع، اصلاحات ارضی فرصت دیگری بود تا شاه تعدادی از قدرت­ های بزرگ را در ایلات و روستاها از میان بردارد.

سران عشایر در اصلاحات ارضی اکثراً موقعیت اجتماعی خود را از دست دادند، از نظر مالی در وضع نامطلوبی قرار گرفتند، به طوری که، خانواده هایی که روزی همه چیز داشتند در صف مستمری بگیران دولت قرار گرفتند. بعضی نیز راهی شهرها شدند و برخی نیز به ایل  بازگشتند ولی دیگر نفوذ قبل خود را نداشتند.

از نظر فرهنگی نیز اصلاحات ارضی منجر به شکستن و نابودی ساختار سنتی جامعه عشایر و کشاندن جامعه به سوی نظام سرمایه داری بود.

شاه پس از شکست شورش عشایر در جنوب سعی کرد یک سری اقداماتی را در جنوب انجام دهد. اعلام استقلال استان کهگیلویه و بویراحمد و ایجاد دانشسرای عشایری در فارس، ایجاد کارخانه قند در ممسنی[رستم فعلی] و یاسوج، از این اقدامات بود.  

جوانان ایلی راهی شهرها شدند و با دیدن زرق و برق زندگی شهری و دافعه ­های به وجود آمده در روستا ها و مناطق عشایری میل به یک جانشینی در آن­ها اوج گرفت و هر روز بیش از روز قبل از جمعیت عشایر کاسته شد(۱)، به طوری که در اواخر دوران قاجاریه عشایر یک سوم جمعیت ایران را به خود اختصاص می­دادند، اما با اجرای این برنامه ­ها، جهت نابودی عشایر و…کار را بدین جا کشانده که در حال حاضر کمی بیتشتر ازیک درصد مردم زندگی عشایری دارند.

در نتیجه در دوره پهلوی به طور کلی سیستم و شیوه بهره برداری عشایر از هم گسست. در واقع برنامه­ های نوسازی وارداتی رژیم از یک طرف و قشون کشی و تخته قاپو کردن  از طرف دیگر عامل از هم پاشیدن شیوه ­های متعدد بومی عشایر گردید. دانش بومی استفاده از مرتع نیز که در رأس دانش بومی مردم قرار داشت، دچار دگر گونی عظیمی شد. بر همین اساس جامعه مورد مطالعه ما نیز، دچار تغییرات ناشی از عوامل فوق گردید. 

در مجموع می ­توان گفت با ایجاد تغییرات در جامعه کلان کشور، این امر به زندگی عشایر نیز اثر گذاشت و سبک زندگی مردم را تغییرداد. این تغییرات موجب گردید که تمام جوانب زندگی مردم دستخوش تغییرات گردد. مدیریت منابط طبیعی تجدید شونده  نیز در این روند دستخوش تغییر گردید، زیرا این بخش نیز جزیی از یک کل بوده است.

در این راستا، سرمایه اجتماعی در این جوامع رو به ضعف رفت. به ویژه سرمایه اجتماعی برون گروهی که در جامعه عشایری مورد مطالعه نسبت به قبل افت زیادی کرده است. سازمان­ های مشارکتی در جامعه با فرو ریختن قوانین عرفی حاکم بر آن­ ها به ویژه با تغییر مدیریت مراتع و باز شدن پای برخی از افرادی از طبقه متوسط جامعه و قرار گرفتن در قشر بالا و هم چنین برخی افراد روستاها و شهرها به مراتع، از بین رفتند و هیچ نهادی جایگزین آن­ها نگردید. به مرور زمان با ضعف سرمایه اجتماعی و از بین رفتن سازمان­های مشارکتی و نبود مدیریت صحیح بر مراتع و از بین رفتن سازمان­ها و نهادهای مشارکتی سنتی و نبود جایگزین مناسبی برای آن­ها، مراتع به مرور زمان رو به تحلیل رفته و تخریب شدند. برداشتن قرق از مراتع، عدم رعایت ورود و خروج به مراتع و عدم رعایت فصل چرا، فشار بیش از حد بر مراتع، عدم کودپاشی و بذرافشانی در مراتع و به طور کلی عدم رعایت سایر قوانین عرفی حاکم بر مدیریت مراتع سنتی موجب تخریب در مراتع شد. به طوری که هرچند دولت سعی کرده است با ایجاد تعاونی­ ها و سازمان های مشارکتی در یکی دو دهه اخیر جلوی تخریب مراتع را بگیرد، ولی موفق نشده است. زیرا تشکیلات جدید، معمولاً بدون مشارکت بهره برداران ذینفع طراحی و برای اجرا اعلام شده است.

پینویس:

(۱)- این نوشته منکر ادامه تحصیل و روند مهاجرت اصولی جوانان به شهرها نبوده بلکه  برآن است تا به بررسی  تبیین تضعیف شیوه های سنتی مدیریت در جامعه عشایری و روستایی بپردازد.

 

 

 

 

 

نظرات
  1. Satchel 2016-08-15 13:07

    I watend to spend a minute to thank you for this.

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد

نظرسنجی



محل قرار گیری نظر سنجی

طراحی و اجرا :  تابناك وب