امروز : چهارشنبه,۲ام خرداد ۱۴۰۳

سازمان­های مشارکتی سنتی، سرمایه اجتماعی و انسجام اجتماعی

آن چه که در این راستا می تواند توسعه را به تحرک وادارد، بازگرداندن سرمایه اجتماعی تضعیف شده در این جامعه است. شاید نتوان این سرمایه را در قالب سازمان های مشارکتی سنتی به سبک و سیاق قبل شکل داد اما نباید غافل شد که برای انجام هر تغییر در یک جامعه باید به ساختارهای متعدد آن جامعه در یک پروسه تاریخی نگاه کرد.

26 اکتبر 2016

جلال یوسفی

مشارکت سنتی عبارت است از: «مجموعه همیاری ­های و معاضدت ها از اشتراک مساعی گروهی از مردم و یا یک جامعه به منظورآسان داشتن معضلات به تبع عرف و رسم جاری بدون هیچ­گونه انعقاد قانون و مقررات و آیین نامه مکتوب و مصوب» و گفته شد که، این نوع مشارکت از این نظر اهمیت یافته است که سال ­های متمادی است که جوامع روستایی پراکنده در مناطق مختلف سرزمین پهناور ایران در قالب تشکل ­های بومی و به اصطلاح امروزین آن سازمان ­های غیر دولتی، امور زندگی و اشتغال تولیدی و خدماتی خود را تنظیم و اداره می ­کنند و بر اساس معیارهای فرهنگی و متناسب با شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم در جوامع مربوطه، بدون راهنمایی روشنفکران شهری و مداخله های عناصر دولتی و زمینه های مشترک و مورد نیاز جمعی مردم در هر روستا و حتی در هر مرحله از یک روستا، نضج گرفته اند و در طول زمان تحول و تکامل یافته و خود را به امروز رسانده اند.

در منطقه ممسنی بزرگ رفتارهای مشارکتی متعددی در قالب هایی چون؛ خود یاری و دیگر یاری و همیاری وجود داشته است که هنوز پاره­ای از آن­ ها  به حیات خود ادامه می­ دهند و حتی در مواردی تحت تأثیرتغییرات اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژیک به شکل دیگری درآمده اند. در قدیم اساس کار مدیریت سنتی در قالب همین سازمان های مشارکتی و بر اساس روابط سنتی حاکم صورت می گرفته است. در منطقه ممسنی و رستم می توان به مشارکت بومیان در جشن­ها، عزاداری ها، ساخت، تعمیر و نگاهداری خانه­ها و غیره اشاره کرد که هنوز به صورت کم رنگ تر دیده می شود. این نوع مشارکت­ ها، ارادی و خود انگیخته بوده است. ساخت جغرافیای اقتصادی و فرهنگی منطقه در طول قرن­ ها منجر به پیدایش نهادهای مشارکتی شده که بر پایه همکاری و یادگیری شکل گرفته است.

شکل­گیری خودجوش مشارکت ­های سنتی در منطقه ، برگرفته از نیازهای اساسی، محدودیت منابع و شرایط سخت محیطی بوده که نیاز به همکاری و مشارکت را ضروری می ­ساخته است .آن چه که موفقیت این­گونه مشارکت­ ها را تضمین می ­کرد، سازگاری با علایق و روحیات مردم منطقه   بود که بدون وابستگی به اعتبارات دولتی، به حفظ منافع اقتصادی- اجتماعی و زیست­ محیطی روستاییان صورت می­گرفته است.

شکل ­های مشارکت سنتی در این دیار، نه تنها کارهای سخت و طاقت فرسا را برای مردم تحمل پذیر می ­کردند، بلکه امور را برای مردم روستاها، کارا، اثربخش و نشا ط آور می ­ساختند. مشارکت سنتی از نظر اقتصادی و بهر ه وری سبب می ­شد، نیروی افراد سامان یافته شود و کارهای خسته کننده و یکنواخت، به کاری دل­انگیز و شاد بدل شده و کارایی لازم برای دستیابی به هدف حاصل آید. همکاری در این دیار فرصت مناسبی ایجاد می ­کرده که مردم در شبانه روز ضمن کار، به دردل بپردازند و از یکدیگر اطلاعات جدید به دست آورده و اطلاعات قبلی و اطلاعات فرهنگی را مرور و جمع بندی­کرده و از آن نتیجه بگیرند. از سوی دیگر ، موجب می ­شد تا ضمن تعامل با هم و آگاهی از وضعیت احوال یکدیگر، از هدر رفت منابع موجود و زمان پیشگیری کنند.

مدیریت مشارکتی سنتی بهره برداری از منابع موجود، در بین مردم منطقه، یک شاخه از یک مدیریت کلی و ساختار اجتماعی به نام «ایل» به مثابه بالاترین شکل گروهی بوده که در دوره قبل از اصلاحات ارضی رژیم دهه ۴۰، عینیت و عملکرد داشته است. 

در جامعه عشایری منطقه تشکیل نهادهای مشارکت سنتی غالباً بر اساس ساختار خویشاوندی ( نسبی و سببی) صورت می ­گرفته است. بر همین اساس علاوه بر انسجامی که در ساختار خویشاوندی نسبی در بین این مردم مشاهده می ­گردید، مردم بومی از طرق مختلف با بیرون از ساختار سیاسی نیز ارتباط برقرار می­ کردند. از جمله با ازدواج ( زن دادن و زن گرفتن) با طوایف و ایل­ های دیگر بر انسجام خود می ­افزودند. در حقیقت در این جامعه بین مردم سرمایه اجتماعی موجب انسجام می گردید.

این سرمایه اجتماعی یا درون گروهی بود که معمولاً در قالب ساختار خویشاوندی صورت می­گرفت که اساس همزیستی در قالب « مال» یا « آبادی» بر همین مبنا بود. این خویشاوندی در مرحله اول خویشاوندی نسبی و بر اساس شکل خانواده گسترده بود و در وهله دوم بر اساس خویشاوندی سببی بود که با ازدواج بیرون از شبکه ­های خویشاوندی ایجاد می ­شد، صورت می ­گرفت که در حقیقت سرمایه اجتماعی برون گروهی موجب این انسجام می ­گردید. شبکه­ های ایجاد شده در سرمایه اجتماعی در این مناطق در برخورد با مسایل نقش اساسی داشته است. این شبکه­ ها  با افزایش هزینه های بالقوه عهد شکنی در بین مردم، موجب جلوگیری از هم پاشیدگی انسجام بین این مردم می ­شده اند. در مدیریت مشارکتی سنتی به خوبی نقش این شبکه­ ها در این منطقه دیده می ­شوند، به طوری که در این مدیریت، وجود همین شبکه ­ها، موجب تسهیل در امر ارتباطات می­گردید و هنجارهای  قوی معامله متقابل را بین مردم تقویت می ­کرد و موجب می ­شد که حسن شهرت­ ها به دیگران منتقل شوند و پالایش یابند …، ارتباطات مشارکت جویانه بین مشارکت جویان موجب اعتماد متقابل بیشتر بین همه افراد می شده و روند همکاری شان را تسهیل می کرد.

شاید بتوان گفت آن­ چه در سرمایه اجتماعی در بین مردم، علاوه بر شبکه­ ها وجود دارد و نقش مهمی را در فرآیند مدیریت مراتع بازی می ­کند، وجود« اعتماد» بین این مردم بوده است. در حقیقت همچنان چه «پاتنام» هم گفته است؛ اعتماد اجتماعی به همان اندازه که یک نگرش شخصی است یک دارایی ضروری نظام اجتماعی نیز به شمار می ­رود و در مدیریت مشارکتی سنتی منطقه در دوره قبل از اصلاحات ارضی این موضوع به عینه دیده می­ شود. زیرا وجود سرمایه اجتماعی بالا در این جامعه موجب این شده که مردم نسبت به یک دیگر احساس تعهد کنند و این بر اساس اعتمادی است که در این جامعه وجود داشت و همین اعتماد نیز اساس مشارکت در سازمان ­های مشارکتی را تقویت می کرد. بنایراین، در این منطقه، سرمایه اجتماعی در تشکل ­های تولیدی و سازمان های مشارکتی، دارای نقش اساسی بوده است. زیرا اگر در سرمایه اجتماعی درون گروهی معامله متقابل تا حد بسیار بالایی به وجود آید، همبستگی درون گروهی تقویت می ­یابد. درسرمایه بین گروهی نیز اگر این افراد بتوانند  بین گروه ­ها همبستگی ایجاد کنند، این امر منجر به ارتباط بین گروه ­ها می­گردد که این ارتباط می تواند در تشکل ­های تولیدی و سازمان­ های مشارکتی دارای نقش اساسی باشد و این امر در سرمایه اجتماعی درون گروهی موجب همبستگی خواهد شد و می­توان گفت این امردر مدیریت مراتع به نحوی که اشاره گردید، عامل اصلی و اساسی ایجاد این سازمان­ ها و نیز عملکرد خوب آنان بوده است.

به عنوان مثال، ما در این منطقه وجود سرمایه اجتماعی در ساختار مدیریت شمارکتی سنتی بهره برداری از مراتع  را در نظام کدخدایی و ریش سفیدی به خوبی می ­بینیم. به طوری که کدخدا و ریش سفید معمولاً در ساختار سیاسی ( نظام خویشاوندی) شکل می­ گرفت. هم­چنین انتخاب ناظران مراتع، چوپانان کارکشته و متخصص، تخمین زنان و هم چنین قرق بانان در همین ساختار انتخاب می ­شده اند. یعنی ساختار خویشاوندی در شکل گیری «مال» یا «آبادی» و «سازمان های مشارکتی» نقش اساسی داشته است و در بیرون از این ساختار نیز اگر قرار بود عضو یا اعضایی وارد آن ساختار بشوند، این اعضاء از گروه ­های بیرونی بوده که با وصلت ­های خانوادگی به صورت سببی به جرگه نظام خویشاوندی می­ پیوسته اند. در حقیقت با ایجاد تعامل از طریق این وصلت ­ها به تقویت سرمایه برون گروهی پرداخته و بر انسجام بالای اجتماعی خود  افزوده می ­شد. در ساختار اجتماعی عشایر ایل بزرگ ممسنی تقویت جبنه ­های مثبت این سرمایه منجر به همبستگی اعضاء در تشکیل سازمان های مشارکتی مدیریت مراتع گردیده است. نظام خویشاوندی در قالب « مال» یا « آبادی» که در ساختار بزرگتری به نام « تیره»، طایفه و ایل جا می­گرفت، با ایجاد شبکه ­های مبتنی بر اعتماد اجتماعی موجب زیاد شدن انسجام اجتماعی می­گردید و همین امر موجب ایجاد تحرک در این جامعه شده و اداره بخش ­های جمعه در درون یک ساختار سنتی به موجب وجود این سرمایه اجتماعی قابل توجه، آسان ­تر و سهل الوصول­تر می­گردید و تغییرات ساختاری در این جامعه، به دلیل تغییر در بافت سازمان­ های مشارکتی سنتی که ناشی از اصلاحات ارضی و ملی شدن جنگل ­ها و مراتع است، موجب تغییرات مداوم ساختارهای متعدد جامعه شد و به مرور زمان این سرمایه تضعیف گردید که این ضعف و تغییرات حاصله منجر به تضعیف و حتی اضمحلال سازمان ­های مشارکتی در این منطقه گردیده است. با این حال هنوز رگه­ هایی از تأثیر نظام خویشاوندی و برخی شاخص­ های مربوط به آن در این جامعه دیده می ­شود که می تواند اثر گذار باشد.

آن چه که در این راستا می تواند توسعه را به تحرک وادارد، بازگرداندن سرمایه اجتماعی تضعیف شده در این جامعه است. شاید نتوان این سرمایه را در قالب سازمان های مشارکتی سنتی به سبک و سیاق قبل شکل داد اما نباید غافل شد که برای انجام هر تغییر در یک جامعه باید به ساختارهای متعدد آن جامعه در یک پروسه تاریخی نگاه کرد. مصلحین توسعه و به ویژه آنان که از زبردستی قابل توجهی برخوردارند می دانند که برای پیاده کردن برنامه های عمرانی در منطقه و به خصوص در روستاها، بدون هماهنگ کردن فرآیند برنامه ریزی با ساختارهای متعدد و مهم تر از همه ساختار فرهنگی کاری از پیش نخواهند برد. زیرا نسخه پیده شده در خارج از یک ساخت و بستر فرهنگی نه تنها توسعه ای را به دنبال نخواهد داشت، ای بسا، آشفتگی ساختاری را نیز به آن میحط فرهنگی وارد کند. از این رو، برای زنده کردن سرمایه اجتماعی و تقویت آن نمی توان از گذشته این پدیده چشم پوشی کرد. وارد کردن نسخه نوین به این جامعه و بدون لحاظ کردن عناصر فرهنگی( سنتی) پیامدی منفی به دنبال خواهد داشت. البته فرهنگ سازی برای تلفیق این دو فرهنگ با حضور تسهیلگران و مصلحین کارکشته توسعه و کار توانفرسا، می تواند آینده روشنی را به این برنامه ریزان در موفقیت برنامه های آنان نوید دهد.

نظرات
  1. Jonnie 2016-11-18 05:43

    Churches are like families. Sometimes th&7y#821e;re loving and supportive. Sometimes they can be dysfunctional and emotionally manipulative or even abusive. Mean people suck. Walk away from them and look for people who are nice. Nice people are much more fun.

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد

نظرسنجی



محل قرار گیری نظر سنجی

طراحی و اجرا :  تابناك وب