امروز : شنبه,۲۹ام اردیبهشت ۱۴۰۳

عوض شدن جای شاکی و متشاکی

اما سؤالی که در این جا ، جا دارد بپرسم این است که اساساً آن که در این حوادث باید مدعی باشد، نگارنده این سطور است نه سازمان های امنیتی! و نه آقایان و خانم هایی که خود را اصول گرا می نامند!!!

3 ژانویه 2016

اگر قرار است در باره من وحوادث سال های  88 و بعد از آن  بررسی قرار گیرد، این من هستم که باید  مدعی باشم.

جلال یوسفی

این روزها، احراز صلاحیت کاندیداها ی نمایندگی دهمین دوره نمایندکی مجلس شورای اسلامی ، نقل مجالس متعدد است.


چه کسانی تأیید می شوند؟ چه کسانی رد می شوند، مستندات رد یا احراز صلاحیت نامزدها چیست ، به نظر شما من تأیید می شوم، به نظر خودتان شما تأیید می شوید؟ انشاء الله شما مشکلی ندارید و…، بسیاری دیگر از چنین جملات و گاه شبه جمله هایی در این رابطه که بر سر زبان ها می چرخد.

من نیز در این عرصه پس از سال ها ، علی رغم میلی باطنی نامم بر سر زبان ها می چرخد. برخی از اصلاح طلبان و فامیل ها به طور مداوم می گویند، شما برادر شهید هستید، به طور خانوادگی در صحنه های انقلاب و به خصوص دفاع مقدس حضور داشته و به اصول اساسی دین و قانون اساسی پایبندید و….، از سوی دیگر برخی از اصول گرایان نیز می گویند؛ ملاک حال انسان هاست و سپس نقدهای دلسوزانه را به برخی وضعیت ها و کژکارکردهای مدیران در گذشته و حال ربط می دهند. مثلاً این که فلانی در فتنه سال ۸۸ مورد پیگرد قانونی قرار گرفته است و سخنانی از این گونه که در برخی مجالس اصول گرایان و طرفداران برخی کاندیدها به گوش رسیده است.

در این جا این نوشتار برآن نیست که به جزئیات آن حوادث بپردازد، اما برای تنویر افکار عمومی در حوزه انتخابیه شهرستان های ممسنی و رستم ( و نه برای گرفتن تأییدی از مراکز ذیصلاح) به طور خلاصه به برخی از این  ابهامات پاسخ داده می شود. لازم به یادآوری است که بیان این مطلب چنان مرا می آزارد که نمی توانم این آزار ناشی از این نوشته را پنهان کنم. اما اقتدارگرایانی در این جامعه راهی باقی نگذاشته اند.

 اول این که در سال ۸۸ نگارنده این سطور در ایام تبلیغات کاندیداها و حتی یک هفته زودتر در سفر زیارتی خانه خدا و قبر پیامبر اکرم( ص) بوده است.

دوم این که ۸ ماه گذشته از سال ۸۸ در سپاه به صورت عضو رسمی بوده  است و خروج از سپاه در آخر ماه بهمن ۱۳۷۷ بوده که به دلیل این که فرد جانشین را راه بیندازد تا این زمان در مدیریت خود باقی بوده است.

از سویی برخورد تروریستی افراد یا گروهی تند رو که خود را در قالب یک سازمان امنیتی معرفی می کردند و اطمینان دارم دروغ می گفتند، در روز ۱۳ آبان ماه ۱۳۸۹ بوده است.

در روز ۱۳ آبان ماه ۱۳۸۹ توسط تلفنی که شماره اش نا مشخص بود، تماسی برقرار و خود را یک سازمان اطلاعاتی و برای سؤالات گزینش فردی معرفی کرد که به دلیل مشکوک بودن موضوع آدرسی در شهر تهران به آن ها برای ملاقات داده شد. سپس از راه دیگری برای رساندن خود به محل خدمت و سازمان قبلی انتخاب تا شاید از آن طریق موضوع پیگیری شود. به همین لحاظ بدون اتومبیل شخصی و چند صد متر دور تر از خانه بر اتومبیلی سوار و به حرکت ادامه داده و در بین راه اتومبیل خاموش و نگارنده این سطور که متوجه دروغی بودن خاموشی اتومبیل شده بود، با سرعت قصد خروج از اتومبیل را داشت که فرد دیگری او را به درون اتومبیل دیگری هل داده و ….، نهایت این که در مکانی نامعلوم توسط افرادی نامعلوم که هر گاه خود را یک نهاد امنیتی و انتظامی معرفی می کردند برده شده و با سؤال های واهی و بدون برنامه و بدون این که بخواهند جوابی دریافت کنند، به شکنجه خود ادامه دادند که داستانی غم انگیز دارد، بخصوص آن چه که جگر نگارنده را تا زنده است می سوزاند، فحاشی های ناموسی، تهمت های ناروا و حتی در زمان معرفی خود به عنوان خانواده شهید به برادر شهیدم و شهید ناصر گودرزی عموی همسرم بارها توهین کردند. این موضوع را تا زنده ام فراموش نمی کنم.

در آن روز ( که شبی ظلمانی برای دست و پا ، دهان و چشم بسته ای بود) و شب همان روز سیه گون،  بعد از آن چه گذشت و چقدر از دین و رهبری نظام و سایر نهادهای امنیتی و نظامی و انتظامی هزینه شد، بماند. این چیزی است که بنده نه از روی ترس بلکه برای رعایت شئونات این نظام و نیز حفظ یکپارچگی از آوردن آن ها خودداری می کنم.

اما سؤالی که در این جا ، جا دارد بپرسم این است که اساساً آن که در این حوادث باید مدعی باشد، نگارنده این سطور است نه سازمان های امنیتی! و نه آقایان و خانم هایی که خود را اصول گرا می نامند!!!

البته سازمان های امنیتی و نظامی و انتظامی اگر در آن زمان از اریکه قدرتی که درذهن خویش درست کرده بودند، پایین می آمدند شایسته بود که برای مبرّا کردن  سازمان خود از این اقدام خود سرانه فرد دزدیده شده را همراهی می کردند تا ضمن این که مردم را نسبت به خود از بدبینی می رهانیدند، به مظلومی هم کمک می نمودند و نهایت این که آن که باید مدعی باشد، من هستم نه سازمان های امنیتی و نظامی – انتظامی!

در آن زمان پرونده ای تحت عنوان آدم ربایی تشکیل گردید و من به خاطر حفظ آبروی این نظام از بیان برخی واقعیت طفره رفتم و این در حالی بود که نیروهای امنیتی ناجا از فرمانده کلانتری تا فرمانده پلیس امنیت همه متوجه اصل موضوع و گروه مربوطه شده بودند و دست آخر نیز شماره پرونده ای به من دادند و با اعتراض من به یک سازمانی که مدعی مردمی بودن خود است، با اشک های رییس آن سازمان که آثار شکنجه در بدنم را دیده بود ، روبرو شدم که اگر بخواهم آن اشک ها را واقعی بدانم در سلامت عقلم باید شک کرد. و ادامه روند آن که سعی می شد، با جمع کردن اسنادی برای من به آن حادثه خاتمه دهند و نتیجه آن شد که نباید می شد و امروز مردم ما مشکلات ناشی از مدیریت آن زمان را به دوش می کشند.

حال پس از سال ها و آسیب هایی که بی گناه از آن حرکت تروریسمی دیده ام، به طوری که پای راستم را اگر خم کنم برای دراز کردن آن زجر زیادی می کشم و سردرد های زیاد و کم شدن حافظه و دید چشم و مشکلات دست و …، جالب این است که جای شاکی و متشاکی عوض شده است!!!

« تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها» این شبه جمله ورد زبان عده ای متحجر و دارای مغزی یُبس است.

والله علاقه ای به بیان این موارد نداشته و ندارم اما می ترسم اگر سکوت اختیار کنم، ترکش های این افراد از من گذشته و به خانواده ام نیز می رسد که البته بی نصیب هم نشده ایم. بنابراین دلم می خواهد از آن زمان برای من خاطره ای تلخ باقی بماند و برای دیگران نیز فراموشی را پیشنهاد می کنم.

 خداوند خودش حق را می گیرد اما مظلوم نیز باید داد خودش را به دادگاه ببرد. من بخشی از راه را رفتم و متوجه شدم که ضرر استمرار این رفتن از سکوت بیشتر است و لذا سکوت کردم.

درود بر آنان که هدایت را اطاعت کردند.

 

نظرات
  1. سعید 2016-01-12 14:46

    سلام دکتر یوسفی

    مگر شما و سید یدالله هردو پاسدار نیستید؟ پس چرا او یه طور حرف می زنه و شما یه طور دیگه؟ آیا درسته که امام گفتن نباید شما نظامی ها در سیاست دخالت کنید؟ لطفن توضیح بدین

  2. ادمین . 2016-01-12 15:21

    دوست عزیز هر انسان در هر شغل و مقامی که باشد، دارای تفکر و مشی خاصی است. آقای حسینی یک راه  خاص و دکتر یوسفی مسیری دیگر را برای دست یابی به هدف می پسندند

    امام فرمودند نظامیان نباید در دسته ها  و جناح های سیاسی وارد شوند. ولی نفرمودند که سیاست نداشته باشند. البته این دو انسان شریف در حال حاض نظامی نیستند. اگر اشکالی بود، قانون به آن ها اجازه ثبت نام نمی داد. در ضمن وضعیت روحی افراد با هم متفاوت است. این د برادر معمولاً افرادی فرهنگی نیز هستند. .

نظرات پس از تائید مدیریت منتشر خواهد شد

نظرسنجی



محل قرار گیری نظر سنجی

طراحی و اجرا :  تابناك وب