امروز : سه شنبه,۱ام خرداد ۱۴۰۳

گفتمان توسعه(۱۴) پسا توسعه گرایی ( ظهور یک گفتمان نوین در توسعه) / بخش دوم

مکتب پسا توسعه، « توسعه» را به عنوان یک گفتمان اروپا محور و یک پروژه امپریالیستی رد می کند. این رویکرد به دنبال جایگزین های دیگری برای توسعه است و معمولاً به دنبال ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن فرهنگ و اجتماعات محلی جهت کنترل مجدد بر زمینه های سیاسی، اقتصادی و دانش  در تقابل با دولت، سرمایه داری جهان و علم است

29 ژانویه 2016

گفتمان توسعه(۱۴) پسا توسعه گرایی ( ظهور یک گفتمان نوین در توسعه)

بخش دوم

جلال یوسفی

ریشه های پسا ساختاری و فوکویی نظریه پسا توسعه

بسیاری از منتقدان پسا توسعه در این نکته اجتماع دارند که نقد پسا توسعه از توسعه نقد فوکویی است و از این جهت ریشه های نظری پسا توسعه را به مطالعات پسا ساختاری بر می گردانند.

مکتب پسا توسعه گرایی صراحتاً « توسعه» را توأمان به عنوان یک گفتمان اروپا مدار و طرحی امپریالیستی و مفهومی بی معنا رد می کند، و به دنبال جایگزین هایی برای توسعه  از طریق ترکیب عناصر اجتماعات سنتی  فرهنگ مدرن و بازیابی کنترل در حوزه  های سیاسی ، اقتصادی و معرفتی برای مقابله با دولت، سرمایه داری و علم است و بنابر این در صدد یافتن« جایگزین هایی برای توسعه» است.

متون پسا توسعه گرایی معمولاً با مفاهیم  میشل فوکو اشتراک دارند. شاهد این مدعا استفاده متعدد از مفاهیم و عبارات موجود در آثار فوکوست. مثل باستان شناسی توسعه،….به مثابه قدرت تولید خودسامان حقیقت و … مطالعات و پژوهش های تاریخی فوکو با مفاهیمی سرو کار دارند که در دوره های معین و خاص در باره انسان ها به کار گرفته شده اند.

دوحوزه مهم در آثار فوکو دیرینه شناسی و تبار سناسی است. دیرینه شناسی فوکو سعی در تعریف افکار، تصورات،بازنمایی ها ، و تم هاو اشتغالاتی که در گفتمان پنهان یا آشکار می گردد نیست، بلکه به دنبال خود آن گفتمان هاست، گفتمان ها به عنوان اعمالی از قواعد خاصی پیروی می کنند.

فوکو در دهه هفتاد با الهام و تأثیر پذیری از افکار نتیجه تبارشناسی را وارد بحث های پژوهشی خود می کند که به نظر می رسد تبارشناسی تکمیل کننده دیرینه شناسی است. با این تفاوت که در دیرینه شناسی نوعی  بی طرفی دیده می شود ، ولی در تبارشناسی با نگاه به قدرت و تأثیر آن اصل بی طرفی به حاشیه رفته و بر این نکته تأکید شده که قدرت این توانایی را دارد که به موضوعات شکل دهد و گزاره های معرفتی را مردود و یا پیروز اعلام نماید( منبع ).

فوکو در تبار شناسی به رابطه قدرت و معرفت می پردازد و ضمن تحلیل، بررسی و نقد مفهوم کلاسیک قدرت در مقام فیلسوف سیاست و اجتماع، کوشیده است  تا نگاهی تازه به این  مفاهیم انداخته و آن ها را بازبینی کند.

به نظر او بدون فهم قدرت، فهم جامعه نا ممکن است. نظام قدرت در جهان امروزی بسیار ریشه دارتر و نامرئی تر از نظام های سنتی قدرت در گذشته است و این  نیازمند آن است که ما از مقهوم کلاسیک و سنتی قدرت فراتر رویم.

تبار شناسی فوکو در مقایسه با نگرش علمی روشنگری، امیدهای اجتماعی متواضعانه ای دارد و قصدش آن است ، نشان دهد گفتمان های غالب که جهان های اجتماعی را پدیده ای طبیعی تعریف می کنند، بر علایق و منافع روابط قدرت سرپوش می گذارند. اگر چه «تبارشناسی» فرض می کنند که پیوند نزدیکی میان نهادها و گفتمان ها وجود دارد، اما هدف اصلی آن  اختلاف در نقش« بهنجار ساز»گفتمان های مسلط است.تبارشناسی آشکار می کند که چگونه دانش مسلط زندگی انسان را از طریق بهنجار و طبیعی جلوه دادن و بر ساخت هویت های شخصی اجتماعی، شکل می دهد.

فوکو در باره تأثیرات اجتماعی این دانش ها به کند و کاو پرداخته و اظهار می دارد گفتمان هایی که هدفشان آشکار کردن حقیقت، شخصیت نابهنجار یا روابط جنسی آدم یا مجرم است، به خلق و کنترل همان ابژه هایی کمک می کنند که مدعی شناختشان هستند. معرفت علمی به مثابه قدرت اجتماعی عمده ای عمل می کند،  رشته های علمی از طریق دولت، بیمارستان و نهاد های درمانی، افکار غالب ها در باره این که چه کسی هستیم، چه چیز مجاز است، چه چیزی را چه کسی و چه زمانی و به چه شکلی می تواند بگوید، شکل می دهند. نکته مورد توجه تبارشناسی همین پیکر بندی قدرت« دانش» است که تا کنون روشنگران آن را در بینش علمی پنهان کرده بودند(منبع ).

فوکو به دنبال درک این مسئله است که چگونه آدم ها از طریق تولید دانش برخود و دیگران تسلط می یابند. او دانش را ایجاد  کننده قدرت می داند، بدین ترتیب که نخست از انسان ها  موجودی شناسا می سازند و سپس بر همین شناسا ها  تسلط پیدا می کنند. از نظر پسا ساختارگرایان، تفکر مدرنیستی در جستجوی معرفت به عنوان یک امر منحصر به فرد انباشتی و بی طرفی( خنثی) است. پساساختارگرایان معرفت را  به عنوان امر چند بعدی، متناقض و قدرتمند تفسیر می کنند.

پساساختارگرایان معتقدند که گفتمان توسعه در اواخر جنگ دوم جهانی ظهور کرد ولو آن که ریشه های آن در فرآیندهای تاریخی مدرنیته و سرمایه داری قرار داشته باشند.گفتمان توسعه یک آپاراتوس( دستگاه) نهادی وسیعی را ایجاد کرده که به واسطه آن تبدیل به یک نیروی اجتماعی واقعی و مؤثر تغییر دهنده واقعیات اقتصادی، اجتماعی فرهنگی و سیاسی جوامع به اصطلاح« جهان سوم» گردید. نهادهایی نظیر بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول و… از جمله این نهادها هستند.

از نظر اسکوبار گفتمان توسعه از طریق دو مکانیزم اصولی عمل می کند:

۱- تخصصی کردن مسایل توسعه

  به واسطه تخصصی کردن توسعه،  دانش ها و حوزه های تخصصی( مانند حوزه مطالعات توسعه و…) برای رسیدگی به تمام جوانب کشورهای توسعه نیافته، ظهور پیدا کردند.

۲-نهادی کردن توسعه و شکل گیری شبکه وسیعی از سازمان ها و گفتمان ها و نهادها 

این فرآیندها گفتمان های توسعه را قادر ساخت به گونه ای نظام مند دانش و عمل را از طریق پروژه ها و مداخله گری ها پیوند دهد( منبع ). در نظر گرفتن توسعه به عنوان یک گفتمان بر این امر دلالت دارد که « جهان توسعه نیافته»  از طریق بازنمایی ها ساخته می شود  و این واقعیت دائماً به واسطه اعمال استدلالی کارگزاران توسعه، اقتصاد دانان، جمعیت شناسان، تغذیه و غیره « ثبت» می شود. در نتیجه گفتمان توسعه دائماً باز تولید می شود و با این کار موقعیت هژمونیک و قدرت شکل بخشی و بهنجارسازی خود را فراتر از افراد استحکام می بخشد و در حالی که نفوذ معرفت ها و اعمال بدیل یا منحرف را کاهش می دهد ( منبع ).

ظهور ایده پسا توسعه

 تا این اواخر توسعه عمدتاً معادل سرمایه، تکنولوژی، تحصیلات، سیاستگذاری صحیح و مکانیسم های برنامه ریزی جهت ترکیب موفقیت آمیز این عناصر بود. مقاومت به عنوان یک مسئله طبقاتی و امپریالیستی در نظر گرفته می شد.

ساختن جهان سوم از طریق  گفتمان ها و اعمال توسعه ، بایستی در ارتباط با تاریخ گسترده تری تحت عنوان مدرنیته غربی، که به نظر می رسد که توسعه آفرین…. آن باشد در نظر گرفته می شد  (منبع ). از این دیدگاه توسعه را می توان به صورت یک میانجی توصیف نمود که اشکال دانش پیرامون جهان سوم را با انباشت اشکال قدرت و مداخله پیوند می دهد، به گونه ای که نتیجه آن تولید و توصیف جهان سوم است. توسعه بدون سر و صدا جهان سوم را می سازد، بدون این که خود ما متوجه آن باشیم و از طریق این گفتمان افراد این حکومت ها و اجتماعات به عنوان« توسعه نیافته» در نظر گرفته می شوند.

پایان دهه ۱۹۸۰ مصادف است با نوعی بحران عمده در نظریه توسعه و بسیاری از نظریات کلاسیک توسعه با نقدهای جدی رو به رو بودند، عده ای از متفکرین راه برون رفت از موانع را در توسل به مجموعه  متنوعی از نظریات یافتند که آن ها تحت عنوان « پسامدرن» ، « پسا ساختاری» و« پساتوسعه» یاد می شود.

اصول و ویژگی های پساتوسعه

مکتب پسا توسعه، « توسعه» را به عنوان یک گفتمان اروپا محور و یک پروژه امپریالیستی رد می کند. این رویکرد به دنبال جایگزین های دیگری برای توسعه است و معمولاً به دنبال ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن فرهنگ و اجتماعات محلی جهت کنترل مجدد بر زمینه های سیاسی، اقتصادی و دانش  در تقابل با دولت، سرمایه داری جهان و علم است. نظریه پردازان توسعه، ممکن است بر سر این که آن­ها ترجیح می دهند تا سطوح جامعه را با استفاده از آمارهای بانک جهانی که بر شاخص های اقتصادی تأکید می کند ،سنجش کنند یا بر اساس شاخص توسعه انسانی برنامه توسعه سازمان ملل  که بر شاخص های اجتماعی تأکید می کند، با یکدیگر اختلاف داشته اند.

طرفداران این مکتب، تعاریف متعددی از پسا توسعه ارایه داده اند. اگر چه ممکن است بعصی از این تعاریف کمی مبهم باشند، اما عمده ترین ویژگی های آن عبارتند از: مردم محوری و تا حدودی رادیکال بودن و براندازند (منبع ). 

ازنظر اسکوبار ویژگی های اساسی پساتوسعه به شرح زیر است:

۱-علاقه به انواع توسعه، بلکه علاقه به یافتن جایگزین هایی برای توسعه، لذا رد کل پارادایم توسعه

۲- علاقه و توجه به دانش و فرهنگ محلی

۳-دفاع و حمایت و کمک به گسترش جنبش های تکثرگرایانه محلی

طرف داران مکتب پسا توسعه ادعا می کنند که در بهترین حالت، توسعه شکست خورده است و یا در بدترین حالت توسعه همواره حقه ای بوده جهت پوشاندن تخریب خشونت های اخیر که علیه به اصطلاح جهان در حال توسعه و مردمانش روا داشته است(منبع ).

نظریه پردازان پسا توسعه بر این باورند که بهبود وضع بشر، هدف واقعی توسعه نیست ، بلکه کنترل انسان و سلطه دو هدف اصلی توسعه اند. بر این اساس کشاندن افراد هر چه بیشتری به بخش رسمی برای تثبیت و تحکیم و اقتدار دولت ملت بر قلمرو خودش ضروری است(منبع).

دیدگاه های پسا توسعه( پیشنهادات برای توسعه)

در این جا بر اساس مقاله قرائت « خواننده پسا توسعه»  از مجید رهنما ، سه دیدگاه به ذهن متبادر می شود:

۱- پلورالیسم را دیکال: پسا توسعه گرایان معتقدند که مشکل واقعی عصر مدرن در مقیاس  غیر انسانی نهادها و تکنولوژی های معاصر قرار دارد. انسانی ها در حالی در ساختارهای جهانی گرفتار شده اند که این ساختارها فاقد قدرت تمرکز لازم برای اقدام جهانی هستند. اقدامات باید محلی باشند زیرا مردم می توانند در مورد چیزهایی که می شناسند عاقلانه فکر کنند. بنابراین ، پساساختارگرایان از اقدامات ایجاد تمایز محلی را پیشنهاد می کنند و اعتقاد دارند نباید جهانی باشند.

۲- زندگی ساده: زندگی ساده در دو نوع ظاهر شد. نوع اکولوژیکی و نوع روحانی.در بحث اکولوژیکی،خواسته های کشورهای صنعتی از طبیعت( ۲۰ درصد از مردم ، ۸۰ درصد از مواد  خام را مصرف می کنند). می بایست در ظرف نیم قرن بین ۷۰ تا۹۰ درصد کاهش یابد . این امر مستلزم مدیریت منابع کاراتر و انقلاب خودکفایی بود.جامعه هماهنگ با طبیعت همزمان نیازمند توجیه منطقی وسیله ( وحتی مهمتر از آن) تعدیل محطاطانه هدف بود.در بحث روحانی، طلب مادیات نباید به پاکی روح یا زندگی فکری ضربه وارد کرده یا آن را مختل نماید.

۳-ارزیابی مجدد از جوامع غیر سرمایه داری : در این جا ایده اصلی این است که از همه این ها گذشته،  زندگی در دنیای توسعه نیافته پیشین هم چندان بود نبوده است. نه اینترنت، نه اتومبیل،نه از کالاهای مصرفی خبری بوده اما مردم زندگی راحتی داشتند و زمانی زیادی را برای خوش گذرانی و تفریح داشتند.

نظرات

ثبت نظر ممکن نیست.

نظرسنجی



محل قرار گیری نظر سنجی

طراحی و اجرا :  تابناك وب