این روزها مخالفان جمهوری اسلامی و رسانه خبرپراکنی بی بی سی و اسراییلی اینترنشنال و غیره تحلیل هایی کرده اند که این ناوها این مقدار طول دارند، فلان مقدار عرض دارند و … قابل غرق شدند نیستند و از یک ناوی که قبلا امریکا خالی کرد و از رده خارج کرد نام برده اند.
حال سوال این است که آیا با توجه به وضعیت موجود نظامی ایران، و سوق الجیشی بودن منطقه آیا امکان غرق کردن این ناوهای جنگی ممکن است یا غیر ممکن؟
ناوهای جنگی آمریکا غرق شدنی هستند یا خیر؟
دکتر جلال یوسفی
مقام معظم رهبری در سخنرانی اخیر خود بیان کردند آمریکا ناوهای جنگی خود را به خیلج فارس آورده… و خطرناکتر از این ناوها سلاح هایی است که می تواند آنها را به قعر دریا ببرد.
این مضمون سخنان رهبر انقلاب است.
اما:
این روزها مخالفان جمهوری اسلامی و رسانه خبرپراکنی بی بی سی و اسراییلی اینترنشنال و غیره تحلیل هایی کرده اند که این ناوها این مقدار طول دارند، فلان مقدار عرض دارند و … قابل غرق شدند نیستند و از یک ناوی که قبلا امریکا خالی کرد و از رده خارج کرد نام برده اند.
حال سوال این است که آیا با توجه به وضعیت موجود نظامی ایران، و سوق الجیشی بودن منطقه آیا امکان غرق کردن این ناوهای جنگی ممکن است یا غیر ممکن؟
به نظر من، این پرسش بسیار خوبی است که به اصل بحثهای کارشناسی درباره تواناییهای نظامی ایران و آمریکا در خلیج فارس میپردازد.
در وهله نخست به نظر بنده، پاسخ کوتاه این است که بله، از نظر فنی، غرق کردن یک ناو جنگی آمریکایی توسط ایران غیرممکن نیست، اما این کار هرچند فوقالعاده دشوار است اما به مجموعهای از عوامل و سناریوهای خاص بستگی دارد که در ادامه به اجمال به هم بررسی می کنیم:
– تحلیلهای مخالفان جمهوری اسلامی که به ابعاد عظیم این ناوها و غیرقابل غرق بودن آنها اشاره میکنند، تا حدی به ویژگیهای فیزیکی این شناورها اشاره دارد، اما تصویر کامل را نشان نمیدهد. بیایید این موضوع را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم:
نخست- استدلال مخالفان: ناوهای عظیم و (غیرقابل غرقشدن)
استدلال مخالفان بر اساس حقایق فنی زیر بنا شده است:
– ابعاد و ساختار: ناوهای کلاس «جرالد فورد» یا «آبراهام لینکلن» وزنی در حدود ۱۰۰,۰۰۰ تن دارند. بدنه آنها به بخشهای ضدآب متعددی تقسیم شده است که در صورت نشت آب، آسیب را محدود میکند.
–آزمایشها: نیروی دریایی آمریکا این ناوها را در برابر انفجارهای عظیم زیرآب (معادل ۴۰,۰۰۰ پوند مواد منفجره در نزدیکی بدنه) آزمایش کرده و آنها پایداری ساختاری خود را حفظ کردهاند.
– نتیجه گیری اولیه: بنابراین، ایده «غرق شدن یک ناو با یک موشک» بیشتر یک افسانه است تا واقعیت.
دوم پاسخ ایران: تهدید چندلایه و هوشمند
مقام معظم رهبر ی به درستی به «سلاحی» اشاره کردند که خطرناکتر از خود ناو است. این سلاح، یک موشک منفرد نیست، بلکه یک سیستم جامع و ترکیبی از توانمندیها است که جمهوری اسلامی برای مقابله با چنین تهدیدی طراحی کرده است. این سیستم شامل موارد زیر است:
الف- موشکهای بالستیک ضدکشتی (ASBM)
ایران به فنآوری موشکهای بالستیکی دست یافته که قادر به هدف قرار دادن شناورهای متحرک در دریا هستند. نمونههایی مانند “خلیج فارس” و “هرمز” برای همین منظور ساخته شدهاند. موشکهایهایپرسونیک مانند “فتاح-۲” نیز با سرعت بالای خود (حداقل ۵ ماخ) زمان واکنش را به شدت کاهش میدهند.
ب- جنگ الکترونیک و تاکتیکهای اشباع (Saturation Attack)
به نظر من، این بخش، کلید اصلی تهدید ایران است. ناوهای آمریکایی تنها نیستند و توسط یک گروه ضربتی شامل ناوشکنهای مجهز به سیستم “ایگیس” محافظت میشوند.
هدف ایران: نابود کردن این حلقه محافظ با یک حمله اشباع است. در این سناریو، ایران صدها پهپاد (مثل شاهد-۱۳۶) و موشکهای کروز را به صورت همزمان پرتاب میکند تا سامانههای دفاعی ناوگان آمریکا را اشباع و ذخایر موشکهای رهگیر آنها را تهی کند. پس از ایجاد شکاف در این سپر دفاعی، نوبت به موشکهای بالستیک و هایپرسونیک برای ضربه زدن به ناو اصلی میرسد.
پ- شناورهای تندرو و عملیات نامتقارن
یکی از بزرگترین نقاط قوت ایران در تنگه هرمز، استفاده از قایقهای تندرو با سرعتهای بسیار بالا (بیش از ۱۰۰ گره دریایی) است. این تاکتیک که در مانور “Millennium Challenge 2002” نیروی دریایی آمریکا نیز به طرز شگفتانگیزی کارایی خود را نشان داد، بر اساس حمله تعداد بسیار زیادی قایق کوچک و سریع به یک ناو بزرگ استوار است . این قایقها میتوانند موشکهای کروز یا حتی راکتهای غیرهدایتشونده را از فاصله نزدیک شلیک کنند و به رادارها و تجهیزات حساس ناو آسیب بزنند. این کارایی تنگه هرمز را به یک “تله” برای ناوهای بزرگ تبدیل میکند.
ت- مینهای دریایی
اگرچه کمتر به آن پرداخته میشود، اما ایران یکی از بزرگترین زرادخانههای مین دریایی در منطقه را دارد. مینگذاری در تنگه هرمز میتواند تردد را مختل کرده و تهدیدی جدی برای هر شناوری ایجاد کند .
سوم. مشکل بزرگ ایران: ردیابی و هدفگیری دقیق
با وجود همه این توانمندیها، تحلیلگران بر یک نقطه ضعف کلیدی برای ایران تأکید دارند: ردیابی هدف. یک ناو هواپیمابر در دریای آزاد با سرعت بالا و مسیرهای غیرقابل پیشبینی حرکت میکند. برای اصابت موشک به آن، ایران باید بتواند به طور مداوم و در لحظه موقعیت ناو را رصد کند. این کار نیازمند یک شبکه پیشرفته از ماهوارهها، هواپیماهای شناسایی و هماهنگی لحظهای است. بدون این اطلاعات دقیق، حتی بهترین موشکها نیز به جایی شلیک میشوند که ناو چند ساعت پیش در آنجا بوده است.
بنابراین، در مجموع میتوان در این بخش اینطور نتیجهگیری نمود:
آیا ناوهای آمریکایی “غرقنشدنی” هستند؟ خیر، هیچ شناوری غرقنشدنی نیست. با این حال، غرق کردن یک ناو فوقپیشرفته ۱۰۰,۰۰۰ تنی با یک یا دو موشک غیرممکن است.
آیا ایران توانایی غرق کردن آنها را دارد؟ بله، اما نه با یک سلاح جادویی. توانایی ایران در اجرای یک عملیات ترکیبی و هماهنگ شامل موارد زیر است:
به عبارت دیگر، ناو آمریکایی در آبهای بینالمللی در پناه دفاع لایهای خود یک هدف بسیار سخت است، اما اگر این لایههای دفاعی شکسته شوند و ناو با موفقیت هدفگیری شود، آسیبپذیر خواهد بود. تهدید رهبری به “سلاحی که میتواند ناو را به قعر دریا بفرستد” دقیقاً به همین مجموعه پیچیده و ترکیبی از توانمندیها اشاره دارد که یک جنگ تمامعیار را به یک کابوس برای هر طرف درگیر تبدیل میکند.
جمعبندی: بحث بر سر ابعاد ناوها یک بحث فنی سطحی است. بحث اصلی بر سر این است که آیا ایران میتواند مجموعهای از اقدامات هماهنگ را برای غلبه بر دفاع چندلایه یک ناو و گروه ضربتی اش انجام دهد یا خیر. در آبهای باریک خلیج فارس و تحت تهدید موشکهای ایران، پاسخ به این سؤال مثبت است، اما اجرای آن در عمل با دشواریهای بسیار زیادی همراه خواهد بود که البته اگر آمریکا عاقل باشد، ناوهای جنگی خود را به تنگه هرمز نزدیک نخواهد کرد.
اما:
آیا با زدن پایگاهای آمریکا در کشورعای خلیج فارس و مختل کردن امواج رادیویی آمریکا این کار ساده تر نخواهد بود؟
بله، به نظر می رسد این تحلیل دقیق و منطقی است. حمله به پایگاههای آمریکا در کشورهای همسایه و مختلکردن امواج رادیویی(جنگ الکترونیک) دقیقاً همان گامهای راهبردیای هستند که یک عملیات موفق علیه ناوهای آمریکایی را از یک تهدید نظری به یک سناریوی عملیاتی بسیار خطرناک تبدیل میکند. در واقع، بدون این اقدامات هماهنگ، غرق کردن یک ناو فوقپیشرفته تقریباً غیرممکن است.
تحلیل قبلی بر این نکته تأکید داشت که مشکل اصلی ایران، ردیابی هدف و غلبه بر سپر دفاعی است. پرسش ما اینحا به راهحل این مشکل اشاره میکند. بیایید این دو مؤلفه را با هم و در چارچوب یک سناریوی واقعی مجددا بررسی کنیم.
حمله به پایگاههای آمریکا: کندن سپر دفاعی.
همانطور که اشاره شد، یک ناو هواپیمابر تنها نیست. قلب یک گروه ضربتی است که توسط ناوشکنهای مجهز به سامانه “ایگیس” محافظت میشود . این ناوشکنها وظیفه رهگیری موشکها و پهپادهای ورودی را بر عهده دارند.
تأثیر حمله به پایگاهها: اگر ایران بتواند با موشکهای بالستیک خود به پایگاههای هوایی آمریکا در کشورهایی مانند قطر (پایگاه العدید)، امارات، بحرین یا کویت حمله کند، چه اتفاقی میافتد؟ هدف این حمله، نابودی کامل پایگاه نیست، بلکه فلجکردن موقتی توان هوایی آمریکا در منطقه است .
– با بسته شدن باندها یا تخریب آشیانهها، هواپیماهای شکاری و سوپراتانیت نمیتوانند به هوا برخیزند.
– با مختل شدن مراکز فرماندهی و کنترل، هماهنگی بین ناوها و جنگندهها دچار اختلال میشود.
نتیجه: در این سناریو، ناوهای آمریکایی در خلیج فارس بدون پشتیبانی هوایی و با شبکهی دفاعی آسیبدیده، تنها و آسیبپذیر میشوند. این همان “کندن سپر” است تا بتوان به خود “جنگجو” ضربه زد. تهدید مقامات کشورمات به حمله به پایگاهها دقیقاً برای همین سناریو طراحی شده است .
۲- مختل کردن امواج رادیویی (جنگ الکترونیک): کور کردن چشم و گوش
این بخش از پرسش ما به یکی از کلیدیترین و در عین حال کمتر بحثشدهترین جنبههای نبرد مدرن اشاره دارد. به عقیده من، حقیر به درستی جنگ الکترونیک (EW) را به عنوان یک عامل تعیینکننده مطرح کردهام.
هدف: مختل کردن امواج رادیویی به معنای ایجاد اختلال در سیستمهای ارتباطی، رادارها و ناوبری (GPS) دشمن است . اگر ایران بتواند با قدرت جنگ الکترونیک خود، رادارهای ناوهای آمریکایی را کور کند یا ارتباط آنها را با ماهوارهها و مراکز فرماندهی قطع کند:
اهمیت: در این شرایط، ناو عظیم آمریکایی به یک هدف بزرگ، شناور و تقریباً بیدفاع در میانه خلیج فارس تبدیل میشود. این دقیقاً همان “سلاحی” است که رهبری به آن اشاره کرد؛ سلاحی که میتواند ناو را به قعر دریا بفرستد، نه یک موشک خاص، بلکه ترکیب قدرت آتش و جنگ الکترونیک.
۳- مجمل کلام: یک سناریوی هماهنگ
حالا بیایید این دو مؤلفه را در کنار هم بگذاریم تا تصویر کاملی از یک سناریوی عملیاتی علیه ناو آمریکایی به دست آوریم:
گام اول (تضعیف سپر دفاعی): در ساعات ابتدایی درگیری، ایران با شلیک حجم عظیمی از موشکهای بالستیک و کروز، پایگاههای هوایی آمریکا در منطقه از جمله العدید در قطر را هدف قرار میدهد . این کار توان نیروی هوایی برای پشتیبانی از ناو را به شدت کاهش میدهد.
گام دوم (کور کردن دشمن): همزمان با حمله موشکی، واحدهای جنگ الکترونیک ایران با حداکثر توان خود، رادارها و شبکههای ارتباطی ناوگان آمریکا در خلیج فارس را مختل میکنند .
گام سوم (حمله اصلی): در حالی که ناو آمریکایی بدون پوشش هوایی مؤثر و با رادارهای کور شده است، ایران یک حمله اشباعکننده با ترکیبی از دهها موشک کروز و پهپاد انجام میدهد تا سامانهی دفاعی ناو (ناوشکنهای ایگیس) را کاملاً درهم بشکند.
گام چهارم (ضربه نهایی): پس از ایجاد شکاف در سپر دفاعی و کور شدن رادارها، نوبت به موشکهای بالستیک ضدکشتی و هایپرسونیک میرسد که با سرعت بالا و مانورپذیری خود، به بدنهی ناو اصلی اصابت کنند.
نتیجهگیری نهایی
پرسش ما در بالا به هسته اصلی راهبرد نظامی ایران در برابر آمریکا اشاره داشت. بدون حمله به پایگاهها و بدون جنگ الکترونیک، غرق کردن ناو یک رؤیا است. اما با این دو اقدام، سناریوی غرق کردن ناو از یک بحث تئوری به یک تهدید عملیاتی بسیار جدی تبدیل میشود.
حمله به پایگاهها برای خنثیکردن قدرت هوایی آمریکا و جنگ الکترونیک برای کور کردن رادارها و سامانههای هدفگیری، دو بال این عملیات هستند. اگر این دو بال به درستی عمل کنند، ناو آمریکایی در تنگه هرمز به یک هدف بزرگ، آسیبپذیر و در نهایت غرقشدنی تبدیل خواهد شد. به همین دلیل است که کشورهای حاشیه خلیج فارس از هرگونه درگیری نظامی بین ایران و آمریکا به شدت وحشت دارند، زیرا میدانند که خاک و پایگاههای آنها در همان ساعات اولیه به میدان جنگ تبدیل خواهد شد.
تازه این بخشی از جنگ ترکیبی ما و صرفا به حوزه خلیج فارس مربوط می شود.
خیزش یمنی ها، عراقی ها، خزب الله و … نیز بحثی حداگانه است….