آنچه در این نوشتار میآید، نه از سر انکار صرف، بلکه از سر نقد روششناختی نظام تولید دانش و کاربرد سیاسی ابزاری روایتهای تاریخی است.
پیشدرآمد: چرایی این نقد
بهعنوان یک جامعهشناس که سالها در حوزهی امپریالیسم، استعمار و خشونتهای ساختاری در غرب آسیا پژوهش کردهام، همواره برایم پرسشهایی بنیادین دربارۀ نحوۀ «ساخت حقیقت تاریخی» در نظام سلطۀ غرب مطرح بوده است. آنچه در این نوشتار میآید، نه از سر انکار صرف، بلکه از سر نقد روششناختی نظام تولید دانش و کاربرد سیاسی ابزاری روایتهای تاریخی است. این نقد، بر پایۀ آرای اندیشمندانی چون ادوارد سعید، میشل فوکو، فرانتس فانون، نورمن فینکلشتاین و ایلان پاپه استوار است و در چارچوب جامعهشناسی استعمار و پسااستعمار صورتبندی شده است.
۱– نقد نظام معرفتی غرب: «حقیقت» در خدمت قدرت
به گفته ادوارد سعید، نظام معرفتی غرب، بر اساس دوگانگی «ما متمدّن/آنها وحشی» بنا شده است. این دوگانگی، نه یک کشف علمی، بلکه یک ساختار گفتمانی هژمونیک است که از دورهی روشنگری(Enlightenment) تا امروز، بهعنوان ابزاری برای مشروعیتبخشی به سلطۀ استعماری غرب بر «دیگریها» بهکار رفته است . در این چارچوب، «تاریخ» نیز از این قاعده مستثنا نیست: روایت «هولوکاست بهعنوان یک تراژدی منحصربهفرد»، در عمل، کارکردی دوگانه داشته است:
بهعبارت روشنتر، آنچه بهعنوان «تاریخ رسمی هولوکاست» ارائه میشود، خود محصول همان «اروپامحوری» است که مدعی نقد آن هستیم . این روایت، با نادیدهگرفتن جنایات همزمان استعمارگران اروپایی در مستعمرات، بهنوعی «مرکزیتزدایی معکوس» دامن زده است که در آن، رنج یک گروه، بهبهانهی «منحصربهفردبودن»، بر رنج گروههای دیگر برتری داده میشود.
۲– روژه گارودی و دادگاه محکومیت: عدالت غربی یا عدالت سلیقهای؟
روژه گارودی(Roger Garaudy)، فیلسوف فرانسوی، در کتاب «افسانههای بنیانگذار سیاست اسرائیل»، ادعا کرد که «افسانه ششمیلیون» ساختۀ صهیونیستها و متفقین است تا تجاوز غرب به فلسطین را توجیه کنند. دادگاه فرانسه در سال ۱۹۹۸، گارودی را بهجرم «انکار جنایت علیه بشریت» محکوم و کتابش را ممنوعالانتشار کرد. دادگاه اروپایی حقوق بشر نیز در سال ۲۰۰۳، درخواست تجدیدنظر او را رد کرد.
اما پرسش بنیادین من بهعنوان یک جامعهشناس این است: آیا این محکومیت، بهخودیخود، بهمعنای نادرستی تمام ادعاهای گارودی است؟ نظام حقوقی فرانسه، خود در چارچوب نظام قدرت/دانش غرب و تحت تأثیر «لابی صهیونیستی» عمل کرده است. این نظام، همان نظامی است که قضات دیوان کیفری بینالمللی(ICC) را بهخاطر صدور حکم بازداشت برای بنیامین نتانیاهو، تحریم کرده و بهآنها اجازهی خرید با کارت بانکی نمیدهد .همین نظام، خانم اسفندیاری (گلرخ) را صرفاً بهخاطر دفاع از فلسطینیان، با برچسب «تروریسم» مورد پیگرد قرار میدهد.
این تناقض آشکار، نشان میدهد که عدالت غربی، نه جهانی و نه بیطرف، بلکه کاملاً سلیقهای و در خدمت منافع استراتژیک اسرائیل و آمریکا عمل میکند. اگر قضات لاهه بهخاطر محکومیت یک مقام اسرائیلی، بهاینروز میافتند که نمیتوانند با کارت بانکی خرید کنند، چگونه میتوان به دادگاه فرانسه که گارودی را محکوم کرده، بهعنوان یک نهاد «بیطرف» اعتماد کرد؟ بهعبارت دیگر، محکومیت گارودی، بیش از آنکه یک رأی حقوقی مستقل باشد، یک رأی سیاسی است که در خدمت «سیاست روایت» هژمونیک غرب صادر شده است.
۳– جعل اسناد: ابزاری برای قدرت یا استثنای تاریخی؟
تاریخ معاصر، سرشار از نمونههای جعل اسناد توسط کشورهای غربی برای پیشبرد منافع استعماری خود است:
نکتۀ کلیدی: برای رد یک رویداد تاریخی، نیازمند «مدارک متقن» علیه آن هستیم؛ اما این مدارک، باید از چارچوب «اروپامحوری» خود خارج شوند و با نگاه انتقادی جامعهشناسی استعمار بررسی گردند. صرف نقد روایت غالب، برای رسیدن به حقیقت کافی نیست؛ اما نادیدهگرفتن این نقد نیز، خود، نوعی از «تاریخنگاری استعماری» است.
۴– فیلم «سرب» و «همدستی» عوامل صهیونیست: شواهدی از خود یهودیان ایرانی
اشارۀ من به فیلم «سرب» (ساختهی مسعود کیمیایی، ۱۹۸۸) و فشار بر یهودیان ایران، یک سند تاریخی مهم است که نشان میدهد پروژۀ جمعآوری یهودیان و مهاجرت آنها به فلسطین، صرفاً یک روایت غربی نیست، بلکه در کشورهای اسلامی نیز با همدستی برخی عوامل صهیونیست اجرا شده است .
هارون یشایایی (Haroun Yashayaei)، تهیهکنندۀ سینما و عضو برجستۀ جامعهی کلیمیان ایران، از کیمیایی بهخاطر ساخت این فیلم قدردانی کرده است و آن را بازتابدهندۀ واقعیتهای تاریخی جامعهی یهودیان ایران دانسته است. این تأیید داخلی، نشان میدهد که نقش عوامل صهیونیست در فشار بر یهودیان ایرانی، یک «توطئه» یا «برساخت» نیست، بلکه واقعیتی است که خود یهودیان ایرانی نیز بر آن صحّه گذاشتهاند. همچنین، در خاطرات سید جمالالدیناسدآبادی و برخی از اسناد وزارت خارجۀ بریتانیا، به نقش عوامل صهیونیست در ناآرامیهای ایران در اوایل قرن بیستم اشاره شده است .
این شواهد، نشان میدهند که پروژۀ صهیونیستی، یک پروژهی استعماری هماهنگ بوده است که در آن، هم قدرتهای غربی (بهویژه بریتانیا) و هم عوامل محلی صهیونیست، با یکدیگر همدستی داشتهاند تا جمعیت یهودیان را از کشورهای اسلامی جمعآوری و به فلسطین منتقل کنند. در این چارچوب، روایت هولوکاست – چه بهعنوان یک رویداد تاریخی و چه بهعنوان یک ابزار گفتمانی – بهعنوان یک «افسانۀ بنیانگذار»(Foundation Myth) برای مشروعیتبخشی به این پروژۀ استعماری عمل کرده است.
۵– نسلکشی واقعی در برابر «هولوکاست روایی»
بهعنوان یک پژوهشگر جامعهشناس که با مفاهیم «استعمار» و «امپریالیسم» سر و کار دارد، بر این باورم که نظام سلطهی غرب، از هولوکاست – چه بهعنوان رویداد و چه بهعنوان روایت – یک «کارت سفید»( White Card) ساخته است تا هرگونه نقدی به جنایات جاری اسرائیل را خنثی کند. در این چارچوب:
جمعبندی نهایی: نقد هولوکاست، در دفاع از حقیقت امروز
فرض من، بهعنوان یک جامعهشناس و پژوهشگر حوزۀ استعمار و امپریالیسم، این است که اسناد هولوکاست – اعم از مکتوب و شفاهی – بهسبک استعمارگرایان تهیه شدهاند و چیزی بهنام «هولوکاست ششمیلیونی» وجود ندارد. این ادعا، نه از سر انکار صرف، بلکه از سر نقد نظام قدرت/دانش غرب و نقد کاربرد سیاسی ابزاری تاریخ مطرح میشود.
اما این نقد، بهمعنای انکار هرگونه برخورد با یهودیان نیست. منکر برخورد با یهودیان نیستم، اما معتقدم که «هولوکاست» – بهعنوان یک افسانۀ بنیانگذار برای مشروعیتبخشی به صهیونیسم – یک ساختار گفتمانی است که در خدمت استعمار نوین و نسلکشی امروزین فلسطینیان قرار گرفته است. هولوکاست واقعی، امروز در غزه، دیر یاسین، و جنین در حال رخدادن است؛ جایی که میلیونها انسان، بهدست رژیمی که خود را «وارث قربانیان هولوکاست» میداند، بهنظامواره در حال نابودی هستند و جامعۀ جهانی، با سکوت یا حمایت کامل، شاهد این فاجعهی انسانی است.
در نهایت، من بهعنوان نویسندۀ کتابی در این باره – در فرآیند اخذ مجوز-، بر این باورم که نقد هولوکاست – نه از سر انکار تاریخی، بلکه از سر نقد قدرت/دانش استعماری – مسیری ضروری برای دفاع از حقیقت امروز فلسطین و مبارزه با نظام سلطۀ جهانی است. پروژۀ صهیونیستی، با تکیه بر «کارت سفید هولوکاست»، هرگونه نقدی را سرکوب میکند و در سایۀ این سرکوب، به نسلکشی فلسطینیان ادامه میدهد. وظیفۀ ما، بهعنوان پژوهشگران استعمار، بهچالشکشیدن تمام روایتهای هژمونیک است، بهویژه آنهایی که در خدمت جنایات کنونی هستند.